دیکشنری فارسی

surrogate

UKsʌrəgeit US'sə:rəgət

معنی فارسی

جانشين قائم مقام

معنی کامل و مثال‌ها

/su_r´ǝ git/n., adj., vt.

جانشین، معاون، یاور، قائم مقام

Hossein acted as a surrogate for Hassan

حسین به جای حسن عمل کرد.

(برخی ایالت‌های امریکا) قاضی مسئول صدور حکم ازدواج و تصدیق وصیت نامه

(روان‌پزشکی) بدل، عوض، جایگیر

زنی که به جای زن نازا از راه لقاح مصنوعی آبستن می‌شود (نام کامل: surrogate mother)

جانشین کردن، علی البدل کردن یا شدن، جایگیر کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. someone who takes the place of another person
  2. a person appointed to represent or act on behalf of others “foster parent” “foster child” “foster home” “surrogate father”

مترادف‌ها

noun
Deputy, delegate, substitute, proxy, lieutenant, representative, locum tenens.

واژه‌های دیگر با معنی «جانشين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن