دیکشنری فارسی

surrounded

UKsəraundid USsə'raundəd

معنی فارسی

احاطه کردن دور گرفتن دوره کردن گرد گرفتن محاصره کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. confined on all sides “a camp surrounded by enemies” “the encircled pioneers”

واژه‌های دیگر با معنی «احاطه کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن