sustention معنی فارسی حفظ نگهداري برجاداري معنی کامل و مثالها /sǝ sten´shǝn/n.● حفظ، نگهداری، برجاداری واژههای دیگر با معنی «حفظ» play for one حفظ توپ commit to memory حفظ کردن memorization حفظ کني. perpetuting testtimony حفظ شهادت، تاسيسي که به وسيله آن شهادتي که ممکن، است بعدا" به آن استناد لازم شود و در عين conservation of land حفظ اراضي retention of title حفظ مالکيت، ضبط مالکيت onces حفظ ظاهرکردن retention of configuration حفظ پيکربندي hoverting حفظ ارتفاع پرواز، ثابت ماندن در يک نقطه يا ارتفاع، حفظ عمق زيردريايي play the ball حفظ توپ با دريبل، با دريبل صاحب توپ شدن