swill
معنی فارسی
سر کشيدن زودخوردن اب کشيدن اب زدن گنداب يساب نواله ابکشي
معنی کامل و مثالها
/swil/vt., vi., n.
● زیاده نوشیدن، (در خوردن مشروب الکلی) زیاده روی کردن، میگساری کردن، پرنوشی کردن
the men were laughing and swilling beer
مردان میخندیدند و آبجو سر میکشیدند.
● آب کشیدن، آبشور کردن
she drank her coffee and swilled out the cup
قهوهی خود را خورد و فنجان را آب کشید.
● (مواد زائد آشپزخانه مانند پوست خیار یا پوست سیب زمینی که باآب آمیخته و به خوک میخورانند) آشغال آشپزخانه
● به خوک آشغال خوراندن
● آشغال خوری یا خورانی
● (مشروب الکلی) جرعهی بزرگ
تعریف انگلیسی
- feed pigs “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- drink large quantities of (liquid, especially alcoholic drink) “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
مترادفها
I. verb active
1. Drink (greedily), guzzle, quaff.
2. Inebriate, intoxicate, fuddle.
II. noun
1. Potations, large drams, greedy draughts of liquor.
2. Hogwash, swillings.