دیکشنری فارسی

swill

UKswil

معنی فارسی

سر کشيدن زودخوردن اب کشيدن اب زدن گنداب يساب نواله ابکشي

معنی کامل و مثال‌ها

/swil/vt., vi., n.

زیاده نوشیدن، (در خوردن مشروب الکلی) زیاده روی کردن، میگساری کردن، پرنوشی کردن

the men were laughing and swilling beer

مردان می‌خندیدند و آبجو سر می‌کشیدند.

آب کشیدن، آبشور کردن

she drank her coffee and swilled out the cup

قهوه‌ی خود را خورد و فنجان را آب کشید.

(مواد زائد آشپزخانه مانند پوست خیار یا پوست سیب زمینی که باآب آمیخته و به خوک می‌خورانند) آشغال آشپزخانه

به خوک آشغال خوراندن

آشغال خوری یا خورانی

(مشروب الکلی) جرعه‌ی بزرگ

تعریف انگلیسی

verb
  1. feed pigs “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. drink large quantities of (liquid, especially alcoholic drink) “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

I. verb active
1. Drink (greedily), guzzle, quaff.
2. Inebriate, intoxicate, fuddle.
II. noun
1. Potations, large drams, greedy draughts of liquor.
2. Hogwash, swillings.

واژه‌های دیگر با معنی «سر کشيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن