tagalong معنی فارسی طفيلي انگل موي دماغ. واژههای دیگر با معنی «طفيلي» tailer طفيلي، جاسوس، تعاقب کننده . parasital انگل، طفيلي، مفت حور barnacle سرخاب، کشتي چسب (جانوري که به ته کشتي ميچسبد)، طفيلي لوس bloodsuckers سرخاب، کشتي چسب (جانوري که به ته کشتي ميچسبد)، طفيلي لوس sycophantic چاپلوس، متملق، مفت خور sycophant ادم چاپلوس، متملق، (ادم) مفت خور uninvited ناخوانده، دعوت نشده، نطلبيده footlicker آدم چاپلوس، متملق، انگل