دیکشنری فارسی

talking

US'tɔkıŋ

معنی فارسی

سخنگو ناطق با حالت

معنی کامل و مثال‌ها

/tôk´iŋ/n., adj.

● عمل سخن گفتن، حرف زنی، صحبت

● حرفزن، گویا، غیر صامت، سخن‌دار

a talking doll

عروسک سخنگو

تعریف انگلیسی

noun
  1. an exchange of ideas via conversation “let's have more work and less talk around here”

واژه‌های دیگر با معنی «سخنگو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن