دیکشنری فارسی

talking

US'tɔkıŋ

معنی فارسی

سخنگو ناطق با حالت

معنی کامل و مثال‌ها

/tôk´iŋ/n., adj.

عمل سخن گفتن، حرف زنی، صحبت

حرفزن، گویا، غیر صامت، سخن‌دار

a talking doll

عروسک سخنگو

واژه‌های دیگر با معنی «سخنگو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن