prolocutor
معنی فارسی
رئيس ، حرف زن ، ترجمان ، سخنگو ،
رئيس مجلس پاييني روحانيون
معنی کامل و مثالها
/prō läk´yōō tǝr, -yǝt ǝr/n.
● سخنگو
● رییس جلسه، رییس، فرنشین
مترادفها
noun
Speaker, spokesman, chairman.
رئيس ، حرف زن ، ترجمان ، سخنگو ،
رئيس مجلس پاييني روحانيون
/prō läk´yōō tǝr, -yǝt ǝr/n.
● سخنگو
● رییس جلسه، رییس، فرنشین
noun
Speaker, spokesman, chairman.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن