دیکشنری فارسی

tall

UKtɔːl UStɔl

معنی فارسی

بلند قد بلند بلند بالا بلند قد اغراق اميز گزاف شاق

معنی کامل و مثال‌ها

/tôl/adj., adv.

بلند، مرتفع، فرازین، رفیع

the tallest peak in the world

مرتفع ترین قله‌ی جهان

a tall tree

یک درخت بلند

a tall building

ساختمان بلند

(انسان) بالابلند، بلند، بلندقامت، سروقد، قد بلند

a tall officer

یک افسر بالابلند

دراز، لندهور

رفعت، قد، قامت

Pari is five feet tall

قد پری پنج پا است.

(امریکا - عامیانه) باور نکردنی، مبالغه آمیز

a tall tale

داستان باورنکردنی

بزرگ، (در لیوان و غیره‌ی) بلند

a tall drink

نوشیدنی در لیوان بلند

(عامیانه) پر باد و فیس، پر طمطراق، پر کر و فر، پر ادعا

tall talk

حرف بلند پروازانه

(مهجور) دلیر، شجاع

(مهجور) خوش سیما، خوش قیافه

راست، ایستاده، صاف، شق، شق و رق

to ride tall in the saddle

شق روی زین نشستن

to stand tall

راست ایستادن (سر بلند بودن)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. great in vertical dimension; high in stature “tall people” “tall buildings” “tall trees” “tall ships” “Attrubites: stature, height”
  2. lofty in style “he engages in so much tall talk, one never really realizes what he is saying”
  3. too improbable to admit of belief “a tall story”
  4. impressively difficult “a tall order”

مترادف‌ها

adjective
High (in stature), lofty, elevated, towering.

واژه‌های دیگر با معنی «بلند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن