tall
معنی فارسی
بلند قد بلند بلند بالا بلند قد اغراق اميز گزاف شاق
معنی کامل و مثالها
/tôl/adj., adv.
● بلند، مرتفع، فرازین، رفیع
the tallest peak in the world
مرتفع ترین قلهی جهان
a tall tree
یک درخت بلند
a tall building
ساختمان بلند
● (انسان) بالابلند، بلند، بلندقامت، سروقد، قد بلند
a tall officer
یک افسر بالابلند
● دراز، لندهور
● رفعت، قد، قامت
Pari is five feet tall
قد پری پنج پا است.
● (امریکا - عامیانه) باور نکردنی، مبالغه آمیز
a tall tale
داستان باورنکردنی
● بزرگ، (در لیوان و غیرهی) بلند
a tall drink
نوشیدنی در لیوان بلند
● (عامیانه) پر باد و فیس، پر طمطراق، پر کر و فر، پر ادعا
tall talk
حرف بلند پروازانه
● (مهجور) دلیر، شجاع
● (مهجور) خوش سیما، خوش قیافه
● راست، ایستاده، صاف، شق، شق و رق
to ride tall in the saddle
شق روی زین نشستن
to stand tall
راست ایستادن (سر بلند بودن)
تعریف انگلیسی
- great in vertical dimension; high in stature “tall people” “tall buildings” “tall trees” “tall ships” “Attrubites: stature, height”
- lofty in style “he engages in so much tall talk, one never really realizes what he is saying”
- too improbable to admit of belief “a tall story”
- impressively difficult “a tall order”
مترادفها
adjective
High (in stature), lofty, elevated, towering.