tangler معنی فارسی درهم پيچيدن درهم وبرهم کردن ژوليده کردن پيچيده کردن درهم پيچيدن واژههای دیگر با معنی «درهم پيچيدن» tangle درهم پيچيدن، درهم وبرهم کردن، ژوليده کردن entwine (بهم) پيچيدن، (درهم) بافتن، درآغوش گرفتن inwind (بهم) پيچيدن، درآغوش گرفتن، (درهم) بافتن intwine بهم پيچيدن، درهم بافتن، در اغوش گرفتن