دیکشنری فارسی

that

UKðæt USðæt

معنی فارسی

آن ، براي چيزهاي نزديک (اين)

معنی کامل و مثال‌ها

/that/conj., adv., pron., pl.

(اشاره به شخص یا چیز) آن

that woman is Mehri

آن زن، مهری است.

that sweet smile

آن لبخند شیرین

those red apples

آن سیب‌های سرخ

that is Ramin

آن رامین است.

that book is mine

آن کتاب مال من است.

that tastes good

مزه‌ی آن خوب است.

in those days

در آن روزگار

this is larger than that one

این از آن یکی بزرگتر است.

(جمع) آنان، آنها

those present were in favor of a change

آنان که حضور داشتند با تغییر موافق بودند.

those who know

آنهایی که می‌دانند

those who think of bread and butter...

آنان که به فکر نان و آش‌اند...

که (معمولا می‌توان بدون تغییر دادن معنی جمله آن را حذف نمود)

the road (that) we took

راهی که پیش گرفتیم

the house (that) I bought

خانه‌ای که خریدم

Pari said that she had a headache

پری گفت که سرش درد می‌کند.

که در آن، که در آن هنگام، که او را، که آن را

the year that I was born

سالی که در آن زاده شدم

the place that I saw Joan for the first time

جایی که در آن جون را برای اولین بار دیدم

اینکه، آنکه، تا اینکه، تا آنکه، از اینکه، برای آنکه

that he is a coward is now obvious

اکنون آشکار است که او ترسو است.

the truth is that I never kissed her

واقعیت آن است که هرگز او را نبوسیدم.

they died that we might live

آنان مردند تا اینکه ما بتوانیم زندگی کنیم.

you drove so fast that I could not catch up with you

آنقدر تند راندی که نتوانستم به تو برسم.

I am sorry that I caused you so much trouble

از اینکه این همه به شما زحمت دادم پوزش می‌خواهم.

آنقدر، آن همه، آن مقدار، به آن حد، به آن-

I didn't like the book that much

آنقدر هم از آن کتاب خوشم نیامد.

he is not that strong

او آنقدر قوی نیست.

a man that rich should have a car

مردی که آن همه ثروتمند است باید اتومبیل داشته باشد.

Homa wasn't that late

هما آنقدرها هم تاخیر نداشت.

I can't swim that far

به آن دوری نمی‌توانم شنا کنم.

I'am that tired I could drop

(عامیانه) آنقدر خسته‌ام که ممکن است بیفتم.

چه می‌شد اگر، ای کاش، کاش، کاشکی

oh, that this day were over!

ای کاش این روز سپری می‌شد!

oh, that I were a bird ...!

کاشکی که من مرغی بودم ...!

that you should say such a thing!

گفتن چنین چیزی از تو بعید است‌!

* all that

(عامیانه) 1- (در ساختارهای منفی) آنقدرها هم نه، نه آن مقدار

they aren't all that rich

آنقدرها هم پولدار نیستند.

2- و چیزهای مشابه، و غیره

jewelry and all that

جواهرات و غیره

* at that (or with that)

(عامیانه) در آن هنگام، روی هم رفته، علاوه بر آن

the bridge is made of wooden beams, and weak beams at that

پل با تیرهای چوبی و آن هم تیرهای چوبی ضعیف ساخته شده است.

we might be worse off at that

ممکن است وضعمان از آن هم بدتر باشد.

* that's a horse of a different color

آن موضوع اصلا متفاوت است (اصلا با این موضوع رابطه ندارد)

* that's all there is to it

همین است و بس

* that is (to say)

به عبارت دیگر

two hundred dollars a month, that is $50 a week

دویست دلار در ماه به عبارت دیگر هفته‌ای 50 دلار

* that's that

همین که گفتم، همین که هست، دیگر حرفی ندارم

* that's water under the bridge

غصه‌ی کار شده را نباید خورد

واژه‌های دیگر با معنی «آن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن