that
معنی فارسی
آن ، براي چيزهاي نزديک (اين)
معنی کامل و مثالها
/that/conj., adv., pron., pl.
● (اشاره به شخص یا چیز) آن
that woman is Mehri
آن زن، مهری است.
that sweet smile
آن لبخند شیرین
those red apples
آن سیبهای سرخ
that is Ramin
آن رامین است.
that book is mine
آن کتاب مال من است.
that tastes good
مزهی آن خوب است.
in those days
در آن روزگار
this is larger than that one
این از آن یکی بزرگتر است.
● (جمع) آنان، آنها
those present were in favor of a change
آنان که حضور داشتند با تغییر موافق بودند.
those who know
آنهایی که میدانند
those who think of bread and butter...
آنان که به فکر نان و آشاند...
● که (معمولا میتوان بدون تغییر دادن معنی جمله آن را حذف نمود)
the road (that) we took
راهی که پیش گرفتیم
the house (that) I bought
خانهای که خریدم
Pari said that she had a headache
پری گفت که سرش درد میکند.
● که در آن، که در آن هنگام، که او را، که آن را
the year that I was born
سالی که در آن زاده شدم
the place that I saw Joan for the first time
جایی که در آن جون را برای اولین بار دیدم
● اینکه، آنکه، تا اینکه، تا آنکه، از اینکه، برای آنکه
that he is a coward is now obvious
اکنون آشکار است که او ترسو است.
the truth is that I never kissed her
واقعیت آن است که هرگز او را نبوسیدم.
they died that we might live
آنان مردند تا اینکه ما بتوانیم زندگی کنیم.
you drove so fast that I could not catch up with you
آنقدر تند راندی که نتوانستم به تو برسم.
I am sorry that I caused you so much trouble
از اینکه این همه به شما زحمت دادم پوزش میخواهم.
● آنقدر، آن همه، آن مقدار، به آن حد، به آن-
I didn't like the book that much
آنقدر هم از آن کتاب خوشم نیامد.
he is not that strong
او آنقدر قوی نیست.
a man that rich should have a car
مردی که آن همه ثروتمند است باید اتومبیل داشته باشد.
Homa wasn't that late
هما آنقدرها هم تاخیر نداشت.
I can't swim that far
به آن دوری نمیتوانم شنا کنم.
I'am that tired I could drop
(عامیانه) آنقدر خستهام که ممکن است بیفتم.
● چه میشد اگر، ای کاش، کاش، کاشکی
oh, that this day were over!
ای کاش این روز سپری میشد!
oh, that I were a bird ...!
کاشکی که من مرغی بودم ...!
that you should say such a thing!
گفتن چنین چیزی از تو بعید است!
* all that
(عامیانه) 1- (در ساختارهای منفی) آنقدرها هم نه، نه آن مقدار
they aren't all that rich
آنقدرها هم پولدار نیستند.
2- و چیزهای مشابه، و غیره
jewelry and all that
جواهرات و غیره
* at that (or with that)
(عامیانه) در آن هنگام، روی هم رفته، علاوه بر آن
the bridge is made of wooden beams, and weak beams at that
پل با تیرهای چوبی و آن هم تیرهای چوبی ضعیف ساخته شده است.
we might be worse off at that
ممکن است وضعمان از آن هم بدتر باشد.
* that's a horse of a different color
آن موضوع اصلا متفاوت است (اصلا با این موضوع رابطه ندارد)
* that's all there is to it
همین است و بس
* that is (to say)
به عبارت دیگر
two hundred dollars a month, that is $50 a week
دویست دلار در ماه به عبارت دیگر هفتهای 50 دلار
* that's that
همین که گفتم، همین که هست، دیگر حرفی ندارم
* that's water under the bridge
غصهی کار شده را نباید خورد