the brush معنی فارسی نقاشي صورت گري واژههای دیگر با معنی «نقاشي» monochrome نقاشي، يک رنگ monochromic نقاشي، يک رنگ gesso گچ نقاشي daubry نقاشي بد. tondo نقاشي گرد miniature نقاشي ظريف، نقاشي باتذهيب، عکس کوچک tableau پرده نقاشي، نمايش ياتصوير برجسته، وضع اشخاص درحالت سکوت tableaux پرده نقاشي، نمايش ياتصوير برجسته، وضع اشخاص درحالت سکوت living picture پرده نقاشي، نمايش يا تصوير برجسته bepaint نقاشي کردن، رنگ اميزي کردن.