the great معنی فارسی بزرگان مترادفها Great persons, persons of rank, people of distinction. واژههای دیگر با معنی «بزرگان» people of quality بزرگان، مردمان متشخص patriciate گروه بزرگان، طبقه اشراف، مقام بزرگ زادگان واشراف assembly of notables مجلس بزرگان يا اعيان، پارلماني موقتي scandalum magnatum بد گويي از بزرگان (يا رجال کشور) hara-kiri خودکشي درميان بزرگان ژاپن که عبارت، بودازدريدن شکم بگاه رسواي snob کسي که پيوسته ميخواهدخود را د رگروه بزرگان، وتوانگران در اورد snobbishly کسي که پيوسته ميخواهدخود را د رگروه بزرگان، وتوانگران در اورد snobbishness کسي که پيوسته ميخواهدخود را د رگروه بزرگان، وتوانگران در اورد morganatic marriage عروسي يکي از بزرگان بازني که ازطبقات پست که، با شوهرخودهم پايه نميشود optimates گروه اشراف، بزرگان