the indirect cause معنی فارسی سبب واژههای دیگر با معنی «سبب» cause سبب، علت، جهت causation سبب شدن، ايجاب، اعتقاد بسبب داشتن همه چيز casus belli سبب جنگ causable سبب شدني، آنگيختني causativeness سبب بودن occasionalism سبب گرايي cryptogenic پوشيده سبب cryptogenous پوشيده سبب any cause سبب حق تملک throw down سبب افتادن شدن، طرد کردن، رد کردن.