the nestor of معنی فارسی رايزن پير واژههای دیگر با معنی «رايزن» councilor رايزن، کنکاشگر، عضو شورا advisor رايزن، مشاور، راهنما mentor رايزن خردمند و امين، نصيحت گر، اندرزگر consultor مشاور، رايزن.، معاون اسقف counselor مشاور، مستشار، رايزن