this same معنی فارسی همان همين واژههای دیگر با معنی «همان» same همان، يک، يکسان idem همان، ايضاً، همان نويسنده ilk همان، همان کس، همان چيز ditto همان، چون بالا، همانطور selfsame همان، عين، درست همان. IQ مخفف: همان lighter shade از همان رنگ ولي روشن تر thereinbefore در سطور قبل همان قرارداد، قبلا" thereinafter در سطور قبل همان سند قرار داد، بعداً step jump پرش و برگشت روي همان پا (اسکيت)