دیکشنری فارسی

thready

UKθrediː

معنی فارسی

نخ مانند باريک نازک چسبناک

معنی کامل و مثال‌ها

/thred´ē/adj.

● نخ‌مانند، ریسمانی، نخ‌سان

● نخ نخ، ریسمان ریسمان

● چسبناک

● نخ‌دار، پوشیده از ریسمان، الیاف دار

● ضعیف، نازک

a thready pulse

نبض ضعیف

a thready voice

صدای نازک

ریشه و کاربرد

ریشه

From the word 'thread' + '-y'. First known use in the 14th century.

مثال

  • Her pulse was weak and thready.
  • The thready clouds stretched across the sky.
  • He has a thready beard.

ترکیب‌های رایج

Thready pulse Thready texture Thready beard

تعریف انگلیسی

adjective
  1. thin in diameter; resembling a thread
  2. forming viscous or glutinous threads

واژه‌های دیگر با معنی «نخ مانند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن