thrumb معنی فارسی شست با شست سائيدن واژههای دیگر با معنی «شست» thumb شست، ابهام با شست چرک کردن يا ساييدن، چرک کردن ياساييدن hallux شست، شست پا، پنجه پشت پا pollex شست big toe شست پا hammertoe شست کژي، شست چمبري، کژ شست thumbprint اثر شست، اثر شست گذاشتن. thumb print اثر شست، جاي شست slope wash شيب شست thrumb-print اثر شست thumb stall شست پوش