time 2 معنی فارسی وقت زمان وقت :فرصت مجال روزگار عهد زمان مدت موقع هنگام گاه بار واژههای دیگر با معنی «وقت» half time نصف وقت، نيم وقت، (فوتبال) نيمه بازي. time وقت قرار، دادن براي، ضربي کردن bedtime وقت خواب، وقت استراحت، موقع خوابيدن. time trouble تنگي وقت، کمبود وقت، ضيق وقت playtime وقت بازي، وقت تفريح allotted time وقت معين cockcrow وقت بانگ full-time تمام وقت specified time وقت معين assignation تعيين وقت، قرار ملاقات، واگذاري