to ( casue to ) conform معنی فارسی مطابق کردن واژههای دیگر با معنی «مطابق کردن» conform مطابق کردن، برابرکردن، جورکردن establishmentarian مطابق کردن، برابرکردن، جورکردن sanitize مطابق اصول بهداشت کردن، از روي اصول بهداشتي عمل کردن. sovietize مطابق رژيم شوروي کردن. sinicize مطابق اداب ورسوم چيني کردن، جنبه چيني دادن، چيني کردن. sinify مطابق اداب ورسوم چيني کردن، جنبه چيني دادن، چيني کردن. standardize با نمونه يا عيار قانوني مطابق کردن phoneticism عقيده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدايا، تلفظان modernize بطرز نوين درآوردن، (يادرآمدن) با سليقه امروزي مطابق کردن (يا، شدن) temporalize بدفع الوقت گذراندن، وقت گذراندن، مطابق مقتضيات وقت عمل کردن