to a upon معنی فارسی تصفيه کردن نظارت کردن وصايت کردن واژههای دیگر با معنی «تصفيه کردن» air refining با هوا تصفيه کردن liquidate واريختن، تصفيه کردن، تفريح کردن age harden سخت کردن، تصفيه کردن، عمل آوردن puriform چرک مانند، پاک کردن، تصفيه کردن clarifies صاف کردن، پالودن، تصفيه کردن clarify صاف کردن، پالودن، تصفيه کردن defecate پالودن، صاف کردن، تصفيه کردن sublimate تصعيد کردن، پاک کردن، تصفيه کردن smeet قال کردن، گداختن، تصفيه کردن rarify رقيق کردن، منبسط کردن، تصفيه کردن.