to base one self معنی فارسی تکيه کردن اعتماد کردن واژههای دیگر با معنی «تکيه کردن» leant تکيه کردن، تکيه زدن، پشت زدن accentuate با تکيه تلفظ کردن، تکيه دادن، تاکيد کردن relied اعتماد کردن، تکيه کردن، اطمينان داشتن relies اعتماد کردن، تکيه کردن، اطمينان داشتن rely اعتماد کردن، تکيه کردن، اطمينان داشتن droop پايين افتادن، سربزيرافکندن، تکيه کردن droopiness پايين افتادن، سربزيرافکندن، تکيه کردن tolay street on اهميت دادن، تاکيد کردن، با تکيه تلفظ کردن build ساختن، بناکردن، درست کردن accent (.n): تکيه ء صدا، علامت تکيه ء صدا(بدين شکل')، لهجه