rely
USrı'laı
معنی فارسی
اعتماد کردن تکيه کردن اطمينان داشتن مطمئن بودن توکل کردن
معنی کامل و مثالها
/ri lī´/vi.
● (با: on یا upon) اتکاکردن، متکی بودن، اطمینان کردن، اعتماد کردن، وابسته بودن، پشتگرم بودن
she can be relied on to keep the secret
به او میتوان اطمینان کرد که راز را نگه دارد.
he relies on his father's support
او به حمایت پدرش متکی است.
the whole village relies on this one well for water
تمام دهکده برای آب به این یک چاه متکی است.