دیکشنری فارسی

rely

USrı'laı

معنی فارسی

اعتماد کردن تکيه کردن اطمينان داشتن مطمئن بودن توکل کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ri lī´/vi.

(با: on یا upon) اتکاکردن، متکی بودن، اطمینان کردن، اعتماد کردن، وابسته بودن، پشتگرم بودن

she can be relied on to keep the secret

به او می‌توان اطمینان کرد که راز را نگه دارد.

he relies on his father's support

او به حمایت پدرش متکی است.

the whole village relies on this one well for water

تمام دهکده برای آب به این یک چاه متکی است.

واژه‌های دیگر با معنی «اعتماد کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن