to bear arms معنی فارسی سربازي کردن خدمت نظام کردن واژههای دیگر با معنی «سربازي کردن» soldier سرباز، تابين، سرباز شدن enlist براي سربازي گرفتن، نام نويسي کردن، اسم نويسي کردن