to betake oneself معنی فارسی متوسل شدن توسل کردن دست زدن مبادرت کردن واژههای دیگر با معنی «متوسل شدن» betaken متوسل شدن، دست زدن، مبادرت کردن betakes متوسل شدن، دست زدن، مبادرت کردن betaking متوسل شدن، دست زدن، مبادرت کردن wangle تلولو خوردن، به حيله متوسل شدن، لرزاندن. resort دست بردن، متشبث شدن، تشبت کردن betake بخشيدن، عطاء کردن، صرفنظر کردن