to bring out UKtoubriŋaut معنی فارسی بيرون اوردن منتشرکردن واژههای دیگر با معنی «بيرون اوردن» unthread نخ بيرون اوردن از .، واچيدن، برطرف کردن unship از کشتي بيرون اوردن، پياده کردن undeceive از اشتباه بيرون اوردن disafforest ازحال جنگلي بيرون اوردن، ازرعايت قانون جنگل هامعاف کردن discommon ازدسترس عموم بيرون اوردن، محصورکردن prostatectomy بيرون اوردن غده پروستات. demythologize از صورت افسانه بيرون اوردن، تفسير نوشتن. unweave از پيچيدگي دراوردن، بيرون اوردن، گره گشودن evaginate ازتوبرگرداندن، ازغلاف بيرون اوردن bring out خارج کردن، از اختفا بيرون اوردن، زاييدن.