to call back UKtoukɔːlbæk معنی فارسی پس گرفتن بازخواندن واژههای دیگر با معنی «پس گرفتن» recant پس گرفتن، انکار کردن، دست کشيدن از recapture پس گرفتن، دوباره تسخير کردن، پس گيري unswear سوگند خود را پس گرفتن، سوگند پيشين خود را نفي کردن evict ارمجراي قانوني پس گرفتن، مسترد داشتن، بيرون کردن evictedevicting ارمجراي قانوني پس گرفتن، مسترد داشتن، بيرون کردن evictor ارمجراي قانوني پس گرفتن، مسترد داشتن، بيرون کردن play-the-ball روش به بازي گرفتن مجدد توپ پس از حمله، به بازيگر (رگبي) raclaim باز گرفتن، پس گرفتن، اباد کردن disaccredit سلب صلاحيت کردن، پس گرفتن adeem رجوع کردن، پس گرفتن