to call together معنی فارسی فراهم اوردن جمع کردن واژههای دیگر با معنی «فراهم اوردن» collect جمع کردن، فراهم اوردن، وصول کردن collectible جمع کردن، فراهم اوردن، وصول کردن affray غوغا، نزاع در شارع عام، بهمزدن آرامش مردم get بدست اوردن، فراهم کردن، پيداکردن earn تحصيل کردن، بدست اوردن، دخل کردن procure بدست اوردن، تحصيل کردن، فراهم کردن