to come round معنی فارسی سرزدن گشت زدن واژههای دیگر با معنی «سرزدن» drop in سرزدن، اتفاقا ديدن کردن، انداختن در. injector الت تزريق، اب سرزدن، تزريق کننده implied malice سوء نيت فرضي، سوء نيتي است که به موجب نشانه هاي، موجود در قانون در صورت سرزدن اعمال خاص come امدن، رسيدن، ناشي شدن