to come to nought معنی فارسی هيچ شدن بي نتيجه شدن خراب شدن واژههای دیگر با معنی «هيچ شدن» miscarried بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن miscarries بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن miscarry بجايي نرسيدن، نتيجه ندادن، هيچ شدن vanish ناپديد شدن، غيب شدن، نابود شدن acquiesce تن در دادن، راضي شدن، رضايت دادن unresisting تن در دادن، راضي شدن، رضايت دادن