to cover in معنی فارسی پرکردن پوشاندن واژههای دیگر با معنی «پرکردن» fill پرکردن، خاکريزي کردن، بدست کسي دادن lard vt با قيمه خوک پرکردن، گوشت خوک لاي گذاشتن، آرايش دادن extenders پرکن ها (مخصوص پرکردن درزها) taxidermy پرکردن پوست حيوانات با کاه وغيره، پوست ارايي. refill کالا براي دوباره پرکردن ظرفي که ازهمان، کالاداشته وخالي شده است balaam موادکوتاه براي پرکردن جاهاي خالي در روزنامه pervade پخش شدن در، پرکردن، منتشر شدن در pervasively پخش شدن در، پرکردن، منتشر شدن در electrize قوه کهربايي دادن (به)، بابرق پرکردن، بهيجان اوردن electrified قوه کهربايي دادن (به)، بابرق پرکردن، الکتريکي کردن