to cut to pieces معنی فارسی پاره پاره کردن واژههای دیگر با معنی «پاره پاره کردن» rend پاره کردن، چاک زدن، دريدن tear up پاره کردن، درهم دريدن. dissect پاره پاره کردن، تشريح کردن، موشکافي کردن در overwear پاره و مندرس کردن.، بسيار خسته، وامانده tear down پاره پاره ومتلا شي کردن، درهم دريدن. evisceration عمل شکم پاره کردن ياروده دراوردن، تهي سازي cesarean زايمان از راه پاره کردن شکم مادر caesarian زايمان از راه پاره کردن شکم مادر.، مربوط به عمل سزارين يا شکافتن رحم و، دراوردن بچه tenorrhaphy به هم دوختن يا وصل کردن زردپي پاره شده، تنود بندي، وتر دوزي mastectomy پاره کردن وبرداشتن پستان يا قسمتي از پستان