to declare off معنی فارسی کناره کردن از ، قطع معامله کردن با واژههای دیگر با معنی «کناره کردن از» throw up بلند کردن، کناره گيري کردن از، قي کردن.- vacate خالي کردن، تهي کردن، تخليه کردن resign واگذار کردن، تفويض کردن، سپردن abdicate واگذار كردن، تفويض كردن، ترك گفتن abdicator واگذار کردن، تفويض کردن، محروم کردن (از ارث)