to dig up UKtoudigʌp معنی فارسی شخم کردن شخم زدن واژههای دیگر با معنی «شخم کردن» plow شخم کردن، چسن دادن، نپذيرفتن fallow ايش، زمين شخم شده ونکاشته، شخم کردن balk مرز، زمين شخم نشده، مانع فراهم کردن براي garden باغ، بوستان، باغچه