to end one's days معنی فارسی مردن واژههای دیگر با معنی «مردن» die مردن، درگذشتن، جان دادن pass away مردن، درگذشتن. ready to die اماده مردن، اماده براي مرگ predecease زودتر مردن از، پيش مرگ کسي شدن d. wish خواهش هنگام مردن swan song اواز غو هنگام مردن، غزل اخر، اخرين اثار winterkill مردن يا کشتن زمستانکشي کردن، زمستان کشي، تلفات زمستان short shrift مهلت مختصربراي اقرار بگناه پيش از مردن d. of macabre تصويري که دسته مردن را ازپست و بلند نشان مي، دهد necro- پيشوندي است به معني ((مردن)) ((مرگ)) ((زوال)) که به اول، کلمات ديگر ميچسبد.