to erect into معنی فارسی درست کردن از ، تشکيل دادن از ، دسته بندي کردن به واژههای دیگر با معنی «درست کردن از» preconcert از پيش با هم درست کردن، از پيش با هم قرار گذاشتن sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي collage کولاژ، تکه چسباني، تکه کاري invent اختراع کردن، از پيش خود ساختن، با هوش خود درست کردن