to feign d. معنی فارسی ناز کردن واژههای دیگر با معنی «ناز کردن» fondle نوازش کردن، ناز کردن، در آغوش گرفتن overindulged بناز پروردن، ناز پرورده کردن، زياد خوراندن pamper بناز پروردن، ناز پرورده کردن، زياد خوراندن lackadaisically ناز، از روي بيحالي، باوانمود کردن بيحالي