to get the mitten معنی فارسی روانه شدن منفصل شدن واژههای دیگر با معنی «روانه شدن» depart روانه شدن، رفتن، حرکت کردن exited روانه شدن، رفتن، حرکت کردن go رفتن، روانه شدن، حرکت شدن goes رفتن، روانه شدن، حرکت شدن apostatizing دست از کيش خود کشيدن، مرتد شدن، گرداندن