to give a tug at معنی فارسی سخت کشيدن واژههای دیگر با معنی «سخت کشيدن» drag کشيدن، بزروکشيدن، سخت کشيدن labourvi رنج کشيدن، رنج بردن، سخت کارکردن keelhaul باطناب درزيرکشتي کشيدن، سخت تنبيه کردن