to go (orhit)the pace معنی فارسی تند رفتن تندروي کردن واژههای دیگر با معنی «تند رفتن» scud سبک رفتن، تند رفتن، (ازپيش باد) رانده شدن double quick قدم تند، باقدم تند رفتن. whisk گرد گير، مگس ران، تکان تند zoom بزرگ کردن، درشتنمايي، هواپيما را با سرعت وبازاويه تند ببالا راندن