to go back UKtougoubæk معنی فارسی برگشتن واژههای دیگر با معنی «برگشتن» revert برگشتن، رجوع کردن، برگشت کردن tergiversate برگشتن، مرتد شدن، از مسلک خود دست کشيدن retroflex برگشتن، خميدن، خميده بعقب recur برگشتن، بازگشتن، بازآمدن recurrently برگشتن، بازگشتن، بازآمدن reoccurrence برگشتن، بازگشتن، بازآمدن reoccurring برگشتن، بازگشتن، بازآمدن deviate برگشتن، منحرف شدن، انحراف ورزيدن regurgitate برگشتن، بالا امدن، برگرداندن resile برگشتن، پس جستن، مرتجع شدن