to go up UKtougouʌp معنی فارسی بالارفتن ورشکست خوردن واژههای دیگر با معنی «بالارفتن» climb بالارفتن از، ترقي، پيچيدن وبالا امدن climbable بالارفتن از، ترقي، پيچيدن وبالا امدن climable قابل بالارفتن، اسان براي بالارفتن escalate بالارفتن يا بردن، بالا گرفتن، فزوني يافتن ropemanship مهارت دربندبازي يا بالارفتن از طناب climbing-iron رکاب :اسبابي که راي بالارفتن ازتيربکارميرود clamber بادست وپابالارفتن، بسختي بالارفتن scansorial بالارونده، اماده بالارفتن remount دوباره سوارشدن، دوباره بالارفتن، برگشتن scaling ladder نردبان اتش نشاني، نردبان براي بالارفتن از جاهاي محصور