to go with UKtougouwið معنی فارسی خوردن به جورشدن با واژههای دیگر با معنی «خوردن به» edacious وابسته به خوردن، متعلق بخوردن، پرخور leg before ضربه خوردن به پا پيش از ميله که باعث، سوختن توپزن مي شود (کريکت) stalement گره خوردن منجر به اعلام سر پا (کشتي) leg bye امتياز با دويدن در نتيجه خوردن توپ به، بدن توپزن و منحرف شدن آن (کريکت) covet آرزوکردن - طمع کردن - غبطه خوردن (به) teetotaller کسي که به کلي از خوردن نوشابه الکلي پرهيز، داشته باشد strike زدن، خوردن به، تصادم کردن با bonk ضربه بر سر، خوردن سر به چيزي، صداي خوردن کله به چيزي pitch in با سعي و جديت شروع بکار کردن، شروع به خوردن غذا کردن. brachiate داراي شاخه هاي يک در ميان و پر گسترش، بازويي، از شاخه اي به شاخه ي ديگر تاب خوردن