to go(or run)to seed معنی فارسی تخم ريختن دانه بستن ديگرگل ندادن واژههای دیگر با معنی «تخم ريختن» spat تخم صدف، تخم ريختن، ريختن (تخم) oviposit تخم گذاشتن، تخم ريختن seed تخم، دانه، نسل blow out تخم گذاشتن در، ريختن کندن، وزش