to help forward معنی فارسی پيش بردن جلو انداختن واژههای دیگر با معنی «پيش بردن» advance پيش بردن، بالا بردن، جلو بردن outvie پيش بردن از، برتري جستن از lavabo آيين دست شستن کشيش هنگام پيش بردن عشاه، رباني protrude جلو بردن، پيش بردن، بيرون انداختن encouage تشويق کردن، پيش بردن، دلگرم کردن expedite تسريع کردن (در)، پيش بردن، شتابانيدن expeditor تسريع کردن (در)، پيش بردن، شتابانيدن redevelop دوباره پيشرفته کردن، دوباره پيش بردن، دوباره ظاهرکردن promote بالابردن، ترقي دادن، پيش بردن furtherance پيشرفت، وسيله فراهم سازي، پيش بردن