to hold in restraint معنی فارسی نگهداشتن توقيف کردن واژههای دیگر با معنی «نگهداشتن» hold نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن reserve نگهداشتن، اختصاص دادن، اندوختن conservable نگهداشتن، حفظ کردن، پروردن conserve نگهداشتن، حفظ کردن، پروردن sabbattize سبت نگهداشتن، سبت قرار دادن، کارنکردن در have custody of امانت نگهداشتن locked up زير قفل نگهداشتن، در محلي محصور کردن، حبس کردن station keeping در خط نگهداشتن ناو sabbatarianism عقيده به نگهداشتن شنبه يا سبت l support نگهداشتن بصورت زاويه (ژيمناستيک)