to keep it up معنی فارسی ول نکردن شل ندادن طاقت اوردن واژههای دیگر با معنی «ول نکردن» infest هجوم کردن در، ول نکردن، توليدزحمت کردن در indulge جلو گيري نکردن از، ازاد گذاردن، بحال خود واگذاردن except استثناکردن، مستثني کردن، اعتراض کردن