to keep one's d. معنی فارسی دوري کردن واژههای دیگر با معنی «دوري کردن» aviod دوري کردن از، پرهيزکردن از، طفره زدن از back out دوري کردن از موج abstained امتناع يا خود داري کردن، پرهيز کردن، دوري کردن abstaining امتناع يا خود داري کردن، پرهيز کردن، دوري کردن abstains امتناع يا خود داري کردن، پرهيز کردن، دوري کردن aloof دور، درکنار، دوري کردن fend دفع کردن، دورکردن، مقاومت کردن dish ظرف، بشقاب، دوري