دیکشنری فارسی

fend

USfend

معنی فارسی

دفع کردن دورکردن مقاومت کردن دوري کردن گريز زدن

معنی کامل و مثال‌ها

/fend/vt., vi.

(با جاخالی دادن و غیره) دفاع کردن، پدفند کردن، دفع کردن، کنار زدن، پس‌زدن، حفظ کردن، مقاومت کردن

he was fending himself from his wife's clamor

خود را از جیغ و داد زنش حفظ می‌کرد.

she raised her hand up to fend branches from her eyes

دستش را بلند کرد تا شاخه‌ها را از جلوی چشمان خود کنار بزند.

* fend for oneself

از عهده برآمدن، (بدون کمک) به کار خود ادامه دادن، گلیم خود را از آب بیرون کشیدن

* fend off

(با جاخالی دادن یا زرنگی یا عملیات وانمودین) دفع کردن، پدفند کردن، از سر باز کردن، طفره رفتن

she fended off her suitors for a long time

مدت‌ها با خواستگاران کج‌دار و مریض رفتار می‌کرد.

I fended off his blows and landed a kick on his belly

ضربه‌های او را دفع کردم و لگدی بر شکمش کوبیدم.

تعریف انگلیسی

verb
  1. try to manage without help “The youngsters had to fend for themselves after their parents died” “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”
  2. withstand the force of something “The trees resisted her” “stand the test of time” “The mountain climbers had to fend against the ice and snow” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «دفع کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن