to lay a wager معنی فارسی شرط بستن دست اندازي کردن گرفتن ربودن دريافتن واژههای دیگر با معنی «شرط بستن» wager شرط (بستن) bet گرو، شرط (بندي)، شرط بستن back پشت، پيش، عقب grubstake پشت، پيش، عقب covenant پيمان، عهد، شرط