دیکشنری فارسی

covenant

UKkʌvənənt US'kʌvənənt

معنی فارسی

پيمان عهد شرط عهد بستن پيمان بستن شرط کردن پيمان نامه

معنی کامل و مثال‌ها

/kuv´ǝ nǝnt/n., vt., vi.

(معمولا به صورت کتبی و به همراه مراسم و تعهدات اخلاقی یا مذهبی) عهد، پیمان، میثاق، شرط، بیعت

the covenant she and I entered into is inviolable for ever ...

عهدی که با تو بستیم هرگز شکستنی نیست ...

a covenanted king

پادشاه متعهد

تعهد اعضای کلیسا مبنی بر پیروی و دفاع از اصول و آیین کلیسایی

(C بزرگ) منشور پیروان کلیسای پرزبیتارین در اسکاتلند در سال 1638 مبنی بر مخالفت با کلیسای اسقفی انگلیس (National Covenant هم می‌گویند)

(حقوق) قرارداد رسمی (و مهر و موم شده)، فصل یا بخشی از این گونه قرارداد، ادعای خسارت به خاطر سرپیچی از چنین قراردادی

(الهیات) شرط خداوند با بشر (که در انجیل آمده)

(انگلیس) تعهد کتبی مبنی بر پرداخت سالیانه‌ی مبلغی (به ویژه به موسسات خیریه)

عهد کردن، میثاق بستن، (رسما و کتبا) قول دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a signed written agreement between two or more parties (nations) to perform some action
  2. (Bible) an agreement between God and his people in which God makes certain promises and requires certain behavior from them in return
  3. enter into a covenant “Verb Frames:” “Somebody ----s”
  4. enter into a covenant or formal agreement “They covenanted with Judas for 30 pieces of silver” “The nations covenanted to fight terrorism around the world” “Verb Frames:” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

I. noun
Agreement, bargain, contract, compact, stipulation, arrangement, treaty, convention, concordat, pact.
II. verb neuter
Bargain, stipulate, agree, make a stipulation.

واژه‌های دیگر با معنی «پيمان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن